دسته : مناسبت هاتاریخ: 2017/10/05

متن ادبی و خاص برای سالمندان

سالمندان

سالمندان یکی از نعمت های بزرگ در زندگی هر فرد و در جامعه می باشند که نیازمند کمی مراقب و توجه ویژه به دلیل بالا رفتن سن و بروز بیماری های مختلف می باشند.برای گرامی داشتن این عزیزان می توانید متن های زیبای ویژه سالمندان را برای آنان بخوانید و آنان را خوشحال سازید.

بوسه مهر
موی سپید تو، کتاب پربهای تجربه هاست و سینه ات مالامال از آلام زندگی. تو از غصّه ها، قصّه های بسیار شنیده ای. تو گنج رنج های روزگاری و تقویم نانوشته عبرت ها. گفته های تو روشنی بخش راه زیستنمان و چشمان کم سوی تو، ستاره های شبستانِ زندگی ماست. دست های پینه بسته ات جغرافیای دردهای زمین است و چین های پیشانی ات تاریخ مرارت های روزگار.

پشت تو را انبوه تجربه ها خمیده است و پای تو از سنگینی عبرت ها می لغزد. تو معلّم خانواده و الگوی جامعه ای. ما بر قامت به رکوع رفته تو سجده احترام می گزاریم و بر دستان پینه بسته ات، بوسه مهر می زنیم و در کلاس آموزه های زندگی تو، زانوی ادب، بغل می گیریم و خود را وامدار مهر و محبت و صفای تو می دانیم.

 

جریان طبیعی سالمندی
سالمندی و پیر شدن و با روزگار ضعف، هم‌آغوش گردیدن، یک جریان طبیعی و عمومی در نظام آفرینش است. انسان نیز خواه ناخواه، زندگی را از دوران کودکی و ناتوانی آغاز کرده، مرحله جوانی و قدرتمندی را پشت سر می‌گذارد و به تدریج با سختی‌های روزگار پیری و سالمندی، دست به گریبان می‌شود.

قرآن کریم، مراحل سه‌گانه حیات انسان را این گونه بیان فرموده است: «این خدای بزرگ است که، شما را از نطفه ضعیف آفرید و در شرایط ضعف و ناتوانی پرورش داد. بعد دوران قدرت و جوانی به شما بخشید و سپس روزگار ضعف و پیری را برای شما مقرر داشت.» بنابراین، دوران سالمندی، مانند دوران کودکی و جوانی، یک سیر طبیعی جهان خلقت انسان و در واقع، مرحله پندپذیری، عبرت آموزی و به‌کارگیری تجارب دوران‌های گذشته است. سالمندان

اشک های تنهایی
موهای سفیدشان را که می بینی، دلت از غم پر می شود. می دانی که زمان خواهد گذشت و تو نیز روزی، سفیدی موها را تجربه می کنی و دست هایت چروک و سوی چشمانت به ضعف می گراید. پشت تو نیز روزی خمیده می شود. دست هایت می لرزد و زیبایی چشم گیرت زیر موج چروک های صورتت جمع می شود.

تو هم روزی مادربزرگ و پدربزرگ می شوی. چشم به در می دوزی که شاید کسی بیاید و تمام لحظات تنهایی ات را پر کند. مادر بزرگ ها و پدربزرگ های تنها را دیده ای؟ دیده ای که چطور تنهایی شان را بین عکس های سال های قبل تقسیم می کنند؟ ساعت ها می نشینند و با تنها عکسی که از عزیزی به یادگار دارند حرف می زنند و ظرف احساسشان را آرام خالی می کنند. وقتی که حرف هایشان تمام می شود اندوهی بزرگ در دل هایشان لانه می کند و اشک آهسته بر روی صورتشان جاری می شود. بیایید نگذاریم پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، اشک تنهایی بریزند.

ناخدایان کشتی زندگی
یکی از دانشمندان غربی می گوید: پیری ما را از کار باز می دارد، امّا از کدام کار؟ از کاری که در خور نیروی جوانی است. آیا کاری نیست که از عهده عقل و فکر برآید و از نیروی جوانی و توان جسمانی بی نیاز باشد؟ این ادّعا که از پیرکاری برنمی آید چنان پوچ و باطل است که بگویند: به وجود ناخدا در کشتی نیازی نیست! زیرا وقتی ملوانان به هر طرف در تکاپو و شتابند و از دکل ها بالا و پایین می روند و دلیرانه با طوفان می جنگند، او آسوده و بی حرکت، سکان را به دست گرفته و بی کار نشسته! بلی، کار جوانان از ناخدا برنمی آید؛ اما وظیفه ی او بسی مهم تر و خطیرتر است. کارهای بزرگ زاییده ی زور و بازو و چستی و چالاکی نیست؛ بلکه مولود تجربه و پختگی و شخصیت و نفوذ کلام است و این مزایا و صفات را تنها در پیران باتجربه می توان جست. سالمندان

موهای سپید
ای سالمند، موهای سپید و کمر خمیده ات، حکایت از پیری وجودت دارد، ولی دلت زنده است و امیدوار از پیمودن موفقیت آمیز راه های پرپیچ و خم زندگی، از داشتن فرزندانی با آینده درخشان، از این که می توانی با اندوخته های ارزشمندت، جویندگان راه را از افتادن در بیراهه ها، نجات بخشی، و دلت شاداب است و خوشحال، از این که امیدبخش جوانان در زندگی هستی و مایه پشت گرمی و آرامش خاطر آنان. ای مهربان، روزت مبارک