نگاهت که به کوه “سلع ” دوخته می شود ،غمی بزرگ سینه ات را می فشارد. حصارها در برگرفته اند خانه ای را که نام فاطمه (س) را در شناسنامه خود دارد. آنجا، جهالت بوسفیانی را به چشم سر می بینی.

 چشمان بارانی ات خیره می شود به دیواری که بر روی آن با اسپری سفید رنگ نوشته شده است : مسجد فاطمه زهرا . و آنگاه بغض در گلو خفته ات می شکند. اینجا منطقه خندق ، حومه مدینه است. مکانی که روایات تاریخی از وجود مساجد هفتگانه سخن گفته اند ، اما آنان تاب نیاوردند بنای مقدسی را که تداعی می کرد نامی که همه حقیقت شیعه است.


مگر می شود سایه سار نخلستان کرامت و پاره تن محمد (ص) را در حصار کرد؟ مگر می شود با حصار جهالت حقیقت عشق شیعه به اهل بیت را مهار کرد؟ او مزار ندارد؟ چه باک ! در قبیله شیعه، همه قلبها به یادش می تپد ، با نامش به تپش می افتد و همه پرچمی می شود که روی آن نام فاطمه (س) حک شده است. حسنین (ع) پرچمهای همیشه برافراشته او در دل تاریخ اند. او را “مام پدر” گفته اند ، تلالو حقیقت و آیه سبز عبادت ، آیا می شود او را در حصار کرد؟ 


” نخیله”، تنها یک آوردگاه نیست و ” عبیدالله ” یک سردار. پناه بردن سالار سپاه امام دوم شیعیان به کانون معاویه و دشنه ای که پهلوی فرزند ارشد دخت رسول خدا را میدرد، تداوم سناریوی فاطمه زدایی در تاریخ اسلام است . اما….”حسین”(ع) با 72 ستاره ، کهکشان عشق به فاطمه را در آسمان همیشه آبی ولایت ، ماندگار کردند تا چراغ همیشه فروزان رهپویان ولایت و امامت باشد.


احمد جعفري چمازكتي

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب