دسته بندی
    هتل های مشهد

    جملات زیبا و ماندگار صادق هدایت

    اشعار صادق هدایت,دل نوشته های صادق هدایت,نوشتهای صادق هدایت

    مردم هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد .

    سخنان صادق هدایت

    چه می شود کرد ؟ سرنوشت پر زورتر از من است .

    سخنان صادق هدایت

    قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است

    سخنان صادق هدایت

    انسان به نحوی با حیوانات رفتار می کند که زندگی

    بر آنها دشوار تر از مرگ است.

    سخنان صادق هدایت

    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند  و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند

    دل نوشته های صادق هدایت

    عشق چیست؟ برای همه رجاله ها یک هرزگی  یک ولنگاری موقتی است . عشق رجاله ها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد

    سخنان صادق هدایت

    فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد … می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:

    ” ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! “

    جملات صادق هدایت
    هر کس مطابق افکار خودش دیگری

    را قضاوت می کند .

    انسانها زندگانی را پیوسته دشوار نموده ، گمان می کنند

    به خوشبختی خواهند رسید .

    جملات صادق هدایت

    وقتی انسان شهری را وداع می کند مقداری از یادگار ،

    احساسات و کمی از هستی خودش

    را در آنجا می گذارد .

    سخنان صادق هدایت

    تنهایی مرگبار همان عرصه ای است که در آن بازی

    بر سر آزادی ، بر سر خصومت آدمی است .

    جملات صادق هدایت

    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته

    در انزوا می خورد و می تراشد .

    سخنان صادق هدایت

    تنها مرگ است که دروغ نمی گوید .

    جملات صادق هدایت

    تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم

    و اگر حالا تصمیم گرفته ام که بنویسم ، فقط برای

    اینست که خوم را به سایه ام معرفی کنم .

    سخنان صادق هدایت

    از زمانی که همه روابط خودم را با دیگران بریده ام ،

    می خواهم خودم را بهتر بشناسم .

    جملات صادق هدایت

    نزد بهترین و قشنگ ترین و باهوش ترین انسان

    همیشه نقص دیده می شود .

    سخنان صادق هدایت

    از روشنایی خوشم نمی یاد ، جلو آفتاب همه چیز

    لوس و معمولی میشه .

    جملات صادق هدایت

    حق به جانب آنهایی است که می گویند بهشت و دوزخ

    در خود اشخاص است .

    سخنان صادق هدایت

    چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را

    نمی خواهد و پس می زند .

    جملات صادق هدایت

    گیاه خواری اولین گامی است که به سوی راستی و درستی

    برداشته می شود و برای آیندگان گرانبها خواهد بود .

    سخنان صادق هدایت

    آدم باید کارش را تمام و کمال بکند تا مو ، لای درزش نرود

    و گرنه بقیه اش ، اینکه کسی می گوید اهمیت ندارد .

    جملات صادق هدایت

    آنها به من می خندند ، نمی دانند که من بیشتر به آنها می خندم .

    سخنان صادق هدایت

    انسانیت پیشرفت نخواهد کرد و آرام نخواهد گرفت

    و روی خوشبختی و آزادی و آشتی را نخواهد دید

    تا هنگامی که گوشت خوار است .

    جملات صادق هدایت

    کسانی که دست از جان شسته اند و از همه چیز سر خورده اند ،

    تنها آنان می توانند کارهای بزرگ انجام دهند .

    سخنان صادق هدایت

    خوب بود می توانستم کاسه سر خودم را باز کنم و همه این

    توده نرم و خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور ،

    بیندازم جلو سگ .

    جملات صادق هدایت

    برای من بزرگترین معجزه همین است که من وجود دارم .

    سخنان صادق هدایت

    از کجا باید شروع کرد ؟ چون همه فکر هایی که عجالتا در کله ام می جوشد

    ، مال همین الان است ، ساعت و دقیقه و تاریخ ندارد .

    جملات صادق هدایت

    اگر بشر دست از کشتن حیوانات بردارد ، آدم هم نخواهد کشت .

    سخنان صادق هدایت

    انسان متمدن امروزی و همچنین وحشی های سرگردان

    به جز شکم و شهوت چیز دیگری را در نظر ندارند .

    جملات صادق هدایت

    انسان نه فقط احمق ترین حیوانات است ، بلکه

    درنده ترین و شریر ترین آنهاست .

    سخنان صادق هدایت

    زر پرستی و شکم پروری همه احساسات

    عالیه انسان را خفه می کند .

    جملات صادق هدایت

    مرگ ، همه هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت

    آنها را یکسان می کند ، نه توانگر می شناسد و نه گدا .

    سخنان صادق هدایت

    تا دنیا چنین است که هست ، حقیقت از آن چیزی است که

    قدرت نداشته و با قدرت هم کنار نیامده است .

    جملات صادق هدایت

    سرنوشت است که مرا به این سو و آن سو می کشاند .

    سخنان صادق هدایت

    من گمان می کنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم

    نمی توانم کمترین ایستادگی کنم .

    جملات صادق هدایت

    زندگی شبیه یک آتشکده است که باید مرتب

    مواد مشتعله به آن برسد تا خاموش نگردد .

    ***

    انسان مسلط است و استیلای خود سوء استفاده کرده و در

    همه جا خود را یک نماینده مشئوم می دهد .

    جملات صادق هدایت

    دلیل و برهانی که انسان می آورد ، همیشه

    به نفع خودش تمام می شود .

    سخنان صادق هدایت

    حیوانات بر ما برتری دارند زیرا که انسان

    محتاج وجود آنهاست در صورتیکه

    آنها احتیاجی به ما ندارند .

    جملات صادق هدایت

    ای مرگ تو فرستاده سوگواری نیستی ،

    تو درمان دلهای پژمرده هستی.

    سخنان صادق هدایت

    هیچ حیوانی بی جهت ذات و شریر نیست ،

    و نمی شود مگر از ناچاری ، در صورتی که

    انسان درنده ترین حیوان است .

    جملات صادق هدایت

    انسان خودش از مرگ می ترسد ، ولی سبب

    مرگ دیگران را فراهم می آورد.

    سخنان صادق هدایت

    در نتیجه گوشت خواری است که نژاد انسان فاسد شده ،

    پاکیزگی و سادگی نخستین خود را از دست می دهد .

    جملات صادق هدایت

    انسان نه تنها حیوانی است که آلت دفاعیه او از سایر

    حیوانات کمتر است بلکه راه زندگانی را هم نمی داند .

    سخنان صادق هدایت

    گرسنگی فرمانده غداری است که بیدادگری آن ،

    دمی ما را آسوده نمی گذارد .

    جملات صادق هدایت

    خودکشی در خمیره و سرشت بعضی ها هست و

    نمی توانند از دستش بگریزند .

    **

    این سرنوشت ایت که فرمانروایی دارد ، ولی در همین حالا

    این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام .

    جملات صادق هدایت

    انسان خون می ریزد ، تخم بیدادگری و ستم گری می کارد ،

    پس در نتیجه ثمره جنگ و درد و ویرانی و کشتار می درود .

    سخنان صادق هدایت

    مردم راهنمای مدبر و عاقل خوب می خواهند که

    درد اصلی ملت را بفهمد و درمان کند .

    جملات صادق هدایت

    مرگ مانند وسیله ای که ظاهرا می تواند به عدم امکان

    حیات پایان بخشد ، دخالت می نماید .

    ***

    ای مرگ ، تو از کاروان خسته و درمانده زندگان را

    مهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی می رهانی .

    جملات صادق هدایت

    زکی ! مردن هم جدی نیست ، شاید از هر کار

    و هر چیز دیگری کمتر جدی باشد .

    سخنان صادق هدایت

    هر کس با قوه تصور خودش کسی دیگر را دوست دارد

    و این از قوه تصور خودش است که کیف می برد .

    جملات صادق هدایت

    خود کشی وقتی است که هیچ راهی برای اشتراک

    معنوی با همنوعان در کار نیست .

    ***

    تا زندگی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد

    زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت .

    جملات صادق هدایت

    جامه مرگ ، جامه ای است که عشوه زیبایی آن را به چیز

    رغبت انگیزی تبدیل می کند .

    ***

    بر فرض انسان جسما با حیوان شباهت داشته باشد ،

    ولی هرگز قوای معنوی او با حیوان طرف مقایسه نیست .

    جملات صادق هدایت

    میل غریزی انسان از دیدن کشتار و خوراک های

    خونین متنفر است .

    سخنان صادق هدایت

    انسان زاده طبیعت و در نتیجه تکامل حیوانات به وجود آمده

    و وابستگی نزدیکی به آنان دارد .

    سخنان صادق هدایت

    هر گاه انسان پیروی شهوت و نفس اهریمنی را بنماید ،

    از حیوان هم پست تر است .

    جملات صادق هدایت

    مرگ بهترین پناه درد ها و غم ها و رنج ها

    و بیدادگری های زندگانی است.

    ***

    علوم و اخلاق و احساسات و طبیعت دست به یکدیگر داده

    و به طرزی روشنی موافقت دارند که گیاهخواری نجات دهنده

    نژاد آدمی زاد است .

    جملات صادق هدایت

    کسانی هستند که از بیست سالگی شروع

    به جان کندن می کنند.

    سخنان صادق هدایت

    اگر کسی تمدن می خواهد باید

    وحشیگری و بی شرفی ها را فراموش کند .

    جملات صادق هدایت

    انسان چهره مرگ را ترسناک کرده

    و از آن گریزان است .

    سخنان صادق هدایت

    احترام به زندگانی و شکنجه و جدالی که در نهاد آدمیزاد است

    را باید در نظر داشت : زیرا چیزی از آن عالی تر نداریم .

    ***

    ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های

    زندگانی نجات می دهد .

    سخنان صادق هدایت

    خوراک یک عنصر بزرگ زندگانی است که تاثیر انکار ناپذیری

    در اخلاق و روش انسان دارد .

    ***

    شمشیر و جسمی که شمشیر در آن فرو می رود ،

    به دو دنیای بیگانه تعلق دارند که همدیگر را نمی شناسند .

    سخنان صادق هدایت

    انسان ، حیوانات درنده را سر مشق خود قرار داده

    و مانند آنان وحشی و خونخوار شده است .

    جملات صادق هدایت

    خودکشی هر قدر هم مقدر باشد مثل هر امکان دیگری در زندگی ،

    هرگز ضرورت مطلق نیست .

    سخنان صادق هدایت

    برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای ،

    باید سرتاسر زندگانی خودم را شرح بدهم

    و آن ممکن نیست .

    جملات صادق هدایت

    خوب بود آدم با این همه آزمایشهایی که از زندگی دارد ،

    می توانست به دنیا بیاید و زندگی خودش را از سر نو اداره کند .

    جملات صادق هدایت

    خودکشی های فصلی بیشتر از بی اعتقادی ،

    از زوال و نابودی وجوه زندگی مشترک بر می خیزد .

    ***

    اشخاص ترسو و خرافه پرست چیز تازه ای را اگر چه

    حقیقت روشن هم باشند ، نمی پذیرند و پی بهانه می گردند

    و اشکال تراشی می کنند .

    جملات صادق هدایت

    خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اورژینال نمی کند ،

    باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد .

    ***

    زیر دست آزاری و درندگی و خونخواری انسان

    برای آن است که از خون حیوانات تغذیه می کند .

    جملات صادق هدایت

    به نظرم می آمد که مرگ یک خوشبختی و یک نعمتی است

    که به آسانی به کسی نمی دهند .

    سخنان صادق هدایت

    به دنبال گوشتخواری عادات و اخلاق انسان پر از

    آلایش و درشتی می گردد .

    جملات صادق هدایت

    هرگاه دنیا می توانست از خوراک حیوانی دست بکشد ،

    نه تنها یک شورش اقتصادی پیدا می شد ، بلکه به بهبودی اخلاقی

    منتج می گشت .

    ***

    هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد ، نمی دانند که

    من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام .

    جملات صادق هدایت

    یک چیز هایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ،

    نمی شود گفت ، آدم را مسخره می کنند .

    ***

    چقدر تلخ و ترسناک است هنگامیکه آدم هستی خودش را حس می کند .

    جسم در یک دنیای مرده زندگی می کند و این شاید همان احساس مبهمی

    است که انسان از پیش ، خود را مرده جان دار می پندارد .

    جملات صادق هدایت

    تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا .

    ما سنگ سفالیم ، ته جوی می مانیم .

    سخنان صادق هدایت

    ستم گری و کشتار نسبت به حیوانات ، دشنام و ناسزا

    به شرافت و مقام انسانیت است .

    جملات صادق هدایت

    هنگامیکه انسان از شادی های دروغی و چیزهای مزخرف

    دست برداشت ، خواهد فهمید که بهترین زندگانی

    را طبیعت به او می دهد .

    ***

    اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود .

    سخنان صادق هدایت

    بدیهی است که تمام وجدان و شرافت ، هر انسانی را

    مجبور می کند که در دادخواهی آنها شرکت نموده ، هر چه زودتر

    جبران حقوق پایمال شده را بنماید .

    جملات صادق هدایت

    سایه ام هست که مرا وادار به حرف زدن می کند ،

    فقط او می تواند مرا بشناسد .

    سخنان صادق هدایت

    آدم یا حرف دارد یا ندارد ، وقتی آدم حرف دارد

    باید مهمترین شکلی را که با حرفش جور است انتخاب کند .

    ***

    انسان مظلوم کش است و خود را بدترین مستبد ،

    پست ترین ظالم به حیوانات معرفی کرده است .

    سخنان صادق هدایت

    مرگ ، مادر مهربانی است که بچه خود را پس از یک روز طوفانی

    در آغوش کشیده ، نوازش می کند و می خواباند .

    ***

    یک انسان کامل و برتر و یک انسان پست فطرت ،

    پست تر از حیوان خواهد بود .

    سخنان صادق هدایت

    اگر یار منی ، من همون یارم صد جفا کنی من وفا دارم

    دستمال حریر ، تو به دست داری از حال دلم چه خبر داری

    جملات صادق هدایت

    سگ استخوان را بو نمی کند ،

    کاری که چشم می کند ابرو نمی کند .

    ***

    احتیاج هنر در طبیعت بشر به ودیعه

    گذاشته شده ا ست .

    جملات صادق هدایت

    همه می دانند که اخلاق ، علم و رفتار و عادات است .

    سخنان صادق هدایت

    دنیا به این بزرگی کوره نصیب ما شد

    باغ به این بزرگی غوره نصیب ما شد

    جملات صادق هدایت

    در ته زندگی تنها مرگ است که ما را صدا می زند

    و به سوی خودش می خواند .

    سخنان صادق هدایت

    هیچ دلیلی اشخاص ترسو و نادان را قانع نخواهد کرد .

    جملات صادق هدایت

    از دیدگاه آدم مدرن ، درد به مظهر تنهایی

    و غایت مقصود بدل می شود .

    ***

    هیچ کس نمی تواند با دیوی که در درون

    اوست به سر برد .

    جملات صادق هدایت

    انسان به مختصر خونی نیاز دارد تا

    حرص خود را تسکین دهد.

    سخنان صادق هدایت

    اگر در دنیا شباهت و ابتذال هست در هنر نیست .

    جملات صادق هدایت

    ظالم همیشه بهانه های خوبی برای

    اعمال پلیدش پیدا می کند .

    سخنان صادق هدایت

    از خوراک است که همه ما پرتو زندگانی

    خود را می گیریم .

    ***

    خاصیت هر نسلی این است که آزمایش

    نسل گذشته را فراموش بکند .

    سخنان صادق هدایت

    تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم .

    جملات صادق هدایت

    خود زندگی ظاهری گذرنده

    بیش نیست .

    ***

    عشق مثل یک آواز ، یک نغمه

    دلگیر و افسونگر است .

    جملات صادق هدایت

    بعضی ها خوش بدنیا می آیند

    و بعضی ها ناخوش .

    سخنان صادق هدایت

    مرگ دریچه امید را به سوی نا امیدان باز می کند .

    ***

    مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگی را درو می کند .

    ***

    چه خوب بود همه چیز را می شد نوشت .

    سخنان صادق هدایت

    اگر تنازع بقا راست است ، انسان تنازع فنا می نماید .

    ***

    اگر مرگ نبود همه آرزویش می کردند .

    ***

    مردن بی سر و صدا جزء حقوق اساسی افراد است .

    جملات صادق هدایت

    زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است .

    جملات صادق هدایت

    دلیل نمی شود هر که پول دارد هوش هم دارد .

    سخنان صادق هدایت

    حضور مرگ همه موهومات را نیست

    و نابود می کند.

    سخنان صادق هدایت

    افسار من به دست سرنوشت است .

    ***

    باید رفت ! این لغت رفتن چقدر سخت است .

    ***

    عشق و مرگ با هم آمیخته است .

    ***

    آهنگ سفر یک جور مردن است .

    سخنان صادق هدایت

    مردم معمولی خدا را نمی بینند .

    ***

    تنها هنر است که با حقیقت رابطه دارد .

    سخنان صادق هدایت

    جوهر روح ، اراده و فکر است .

    ***

    هنر چیزی جز درک و ضبط نیروهای کهن نیست .

    سخنان صادق هدایت

    مرگ ، نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی است .

    جملات صادق هدایت

    تقلید عیب نیست ،

    دزدیدن و چاپیدن عیب است .

    ***

    هر چه ساده تر زندگانی بنماییم ، بیشتر جلو ناخوشی ها

    و میکروب ، مقاومت خواهیم کرد .

    جملات صادق هدایت

    مرگ تنها چیزی است که از من دلجویی می کند.

    ***

    فقط با سایه خودم خوب می توانم حرف بزنم .

    جملات صادق هدایت

    مشکل ترین کار ها اینه که کسی بتونه

    حقیقتو همونطوریکه هس بگه .

    سخنان صادق هدایت

    من از جملات براق و تو خالی منورالفکرها چندشم میشه .

    ***

    در مرگ است که عشق کامل می شود .

    سخنان صادق هدایت

    تو از غم و اندوه زندگانی کاسته ، بار سنگین آن را

    از دوش بر می داری ! ای مرگ .

    ***

    حقیقت آن چیزی است که توانسته ضعیف و شکنده بماند

    و زرنگی لازم برای انطباق و بقا را نداشته باشد .

    سخنان صادق هدایت

    بچه که هنوز ذائقه اش خراب و فاسد نشده ، گوشت را

    با تنفر دور می کند و هنگامیکه فرصت را غنیمت

    می شمرد ، میوه را می دزدد .

    جملات صادق هدایت

    عشق و مرگ با هم آمیخته است .

    سخنان صادق هدایت

    اون چیز هایی که در انسان مخفی است ، فقط در تاریکی است

    که به انسان جلوه می کند .

    ***

    زندگی با خونسردی و بی اعتنایی صورتک هر کسی

    را به خودش ظاهر می سازد ، گویا هر کس

    چندین صورت با خودش دارد .

    سخنان صادق هدایت

    آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من از چیست.

    همه گول خوردند!

    جملات صادق هدایت

    همه از مرگ میترسند من از زندگی سمج خودم .

    سخنان صادق هدایت

    دوستی وسیله خوبی برای خیانت است !

    ***

    فهمیدم که ناممکن است باید خاموش شد!

    ناممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم!

    سخنان صادق هدایت

    کتاب داستان آفرینش بسیار پر محتواست .

    جملات صادق هدایت

    حالا دیگر نه زندگانی می کنم ونه خواب هستم ،نه از چیزی

    خوشم می آید و نه بدم می آید ،من با مرگ آشنا و مانوس شدم .

    یگانه دوست من است ،تنها چیزی که از من دلجویی می کند.

    ***

    وحشتناک ترین عمل انحطاط یک جامعه

    خرافات و نادانی مردم است .

    جملات صادق هدایت

    در زندگی آنقدر کم تفریح است که دیگر لازم نیست

    بیاییم برای خودمان بدبختی های تازه ای بتراشی .

    سخنان صادق هدایت

    هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند

    جملات صادق هدایت

    کسانی هستند که از ۲۰ سالگی شروع به جان کندن میکنند

    در صورتیکه بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام

    و آهسته مثل پیه سوزی که روغنش تمام بشود خاموش می شوند .

    سخنان صادق هدایت

    منم از دنیای آنها به شمارمی آیم ، منم از آنها هستم ،

    منم یک زنده به گور هستم!

    جملات صادق هدایت

    وقتی دور عقرب آتش روشن کنند خودش را نیش میزند

    آیا دور من آتش نیست؟

    ***

    هر چقدر قضاوت آن ها درباره ی من سخت بوده باشد…

    نمی دانند که من خودم را بیشتر سخت تر قضاوت کرده ام.

    جملات صادق هدایت

    کاش همه ی زندگی انسان در خواب می گذشت

    یک خواب واقعی نه خواب که اسمش خوابه

    و همه چیز بیداری است و هوشیاری.

    سخنان صادق هدایت

    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس

    سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و

    بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟

    جملات صادق هدایت

    نفسم پس می رود . از چشم هایم اشک می ریزد .

    دهانم بد مزه است .سرم گیج می خورد .قلبم گرفته!

    سخنان صادق هدایت

    فقط می ترسم که فردا بمیرم و هنوز

    خودم را نشناخته باشم .

    ***

    ای مرگ تنها تویی که زندگی جاوید داری.

    سخنان صادق هدایت

    حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند .

    جملات صادق هدایت

    در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهمیم

    اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است

    که صدای مرگ را بشنویم…

    سخنان صادق هدایت

    از روی پول نمی شود میزانی برای عشق قایل شد .

    جملات صادق هدایت

    همیشه هست شخص به یک دردی دچار ،

    گر شود راحت از او یک درد همی .

    از آسمان افتد برایش دیگر غمی !

    سخنان صادق هدایت

    تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا .

    ما سنگ سفالیم ، ته جوی بمانیم

    جملات صادق هدایت

    همیشه ، چیز فراموش شده ، یعنی قانون ، در زندگی کاملا بر پایه

    فراموشی قرار گرفته است ، سرزده وارد می شود .

    سخنان صادق هدایت

    هر چه آسان و طبیعی است ، به چشم انسان خوار می آید .

    جملات صادق هدایت

    من هیچ وقت در کیف های دیگران شریک نبوده ام ،

    همیشه یک احساس بدبختی جلو منو گرفته .

    سخنان صادق هدایت

    بیوگرافی :

    صادق هدایت در سال ۱۲۸۰ ه‍ . ش. در یک خانواده اشرافی رو به زوال، که اعضای آن در هر دو رژیم قاجار و پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی، نظامی و قضایی بودند، به دنیا آمد.

    جدش، رضا قلی‌خان هدایت طبرستانی (۱۲۱۵ـ۱۲۸۸ ه‍ـ . ق.)، ملقب به «للـه‌‌باشی»، از رجال دوره ‌قاجار، شاعر و صاحب تذکره مجمع الف‍ُصحا، اجمل التواریخ (تاریخ مختصر ایران)، روضه الصفای ناصری (سه مجلد؛ در تکمیل روضه الصفای خواندمیر) و برخی آثار دیگر بود. او در تهران متولد شد و در شیراز به تحصیل پرداخت. سپس به دربار محمدشاه و ناصرالدین‌شاه راه یافت؛ و از سوی ناصرالدین‌شاه، به ریاست مدرسه‌ دارالفنون‌ْ منصوب شد. در دوران بازنشستگی، مدتی مربی مظفرالدین میرزا ـ ‌ولیعهد؛ که بعد‌ْ شاه شد‌ـ بود. به همین سبب، به او، عنوان «للـه‌باشی» داده شد.

    به نوشته مؤلف کتاب چند مجلدی نهضت روحانیون ایران، «للـه‌باشی، صوفی تمام عیار و درویش بی‌بند و بار»‌ی بود، که نسبت به علما و مجتهدان‌ْ کینه داشت. به همین سبب، در کتاب روضه الصفای ناصری خود، دخالت مجتهدان در جنگ علیه متجاوزان روس را سخت نکوهش کرد، و گناه شکست در آن را، به گردن آنان انداخت. او در بخشی از این کتاب، نوشت: «عوام کالانعام، علما را بر عوامل سلطان رجحان دادند، و کمر به جهاد بستند.»

    پدربزرگ صادق، جعفر قلی خان نی‍ّرالملک، رئیس مدرسه دارالفنون و وزیر علوم (۱۲۷۵ـ۱۲۸۳ ه‍.ق.)، مدیر مؤسسه نظام، رئیس معارف استان فارس، حاکم مراغه، رئیس شرکت شیلات، مدیرکل ثبت اسناد و املاک، و رئیس الوزرا (نخست وزیر)، در رژیم قاجار بود.

    پدر هدایت، قلی خان، ملقب به اعتضاد الملک، در زمان قاجار، سالها حاکم شهرهای مختلف، م‍ُشیر و مشاور‌ِ وزرا و نخست وزیران،‌ و مدیرکل ادارات و سازمانهای بزرگ بود. با سقوط رژیم قاجار و روی کار آمدن رضاخان میرپنج، منصب بالایی ـ‌ همچون گذشته‌ـ به او داده نشد. اما باز، از کارمندان عالی رتبه حکومت رضاخان بود؛ که از جمله مناصب وی در این دوران، می‌توان به سرپرستی مدرسه نظام اشاره کرد.

    مادر او، زیورالملوک، دختر مخبرالسلطنه بزرگ، و نوه اعتضاد الملک بود.

    برادر بزرگ صادق هدایت ـ محمود هدایت‌ـ حقوقدان، معاون نخست وزیر (شوهر خواهرش، رزم‌آرا)، قاضی دیوان عالی کشور، و برادر دیگرش ـ‌‌عیسی‌ـ از افسران ارشد (سرلشکر) و رئیس دانشکده افسری، در دوران سلطنت پهلوی بودند.

    مخبرالسلطنه ـ‌پسرعموی صادق ـ نویسنده، وزیر فواید عامه (۱۳۰۵هـ .ش.) و دوبار (در سال‌های ۱۳۰۶ و ۱۳۰۹ ه‍ .ش.) نیز نخست وزیر رضاخان بود. او همان کسی است که نهضت شیخ محمد خیابانی را متلاشی کرد، و در زمان ورود او به تبریز‌ْ به عنوان والی جدید آن خطه (۱۳۳۸ هـ ‍.ق.)، آن روحانی مجاهد و آزاده، که هم در برابر فشار روسهای تزاری متجاوز و هم حکومت فاسد مرکزی (قاجار) ایستاده بود، در تبریز، به قتل رسید.

    مخبرالسلطنه، همچنین، در زمان نخست وزیری خود، از عوامل مهم باقی ماندن هدایت در اروپا برای ادامه تحصیل، با وجود پیشینه ناموفق او در این کار، بود.

    یکی از خواهران صادق هدایت، م‍ُط‍َل‍َّقه بود، و در خانه پدری زندگی می‌کرد. خواهر دیگر او، همسر سپهبد علی رزم‌آرا، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، و سپس نخست وزیر محمدرضا پهلوی (از تیر تا شانزدهم اسفند ۱۳۲۹ ش.) بود؛ که به سبب اقدامات خائنانه و خلاف شرعش در این س‍ِم‍َت، از سوی خلیل طهماسبی ـ‌ از گروه فدائیان اسلام‌ـ اعدام انقلابی شد.

    «در کل،‌در طایفه اینها، سرلشکر و وزیر، زیاد بود.»

    خانواده، همچنین، صاحب گماشته‌ای نظامی بود؛ که به صادق هدایت نیز خدمت می‌کرد.

    جز اینها، «خانواده هدایت، املاک وسیعی داشت؛ واقعیتی که انعکاسش را در یکی دو کار هدایت، می‌بینیم.»

    هدایت در شش سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد؛ و با پایان یافتن تحصیلات ابتدایی، به مدرسه دارالفنون رفت. در سال ۱۲۹۵ مدرسه دارالفنون را، به سبب بیماری چشم ترک کرد. در سال ۱۲۹۶ ش، به مدرسه فرانسوی سن لویی، که توسط هیئتهای تبشیری مسیحی اداره می‌شد، رفت. در این مدرسه، درسها، هم به فرانسه و هم به فارسی گفته می‌شد. اما، به نوشته دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی ـ ‌از دوستداران و ستایندگان هدایت؛ که کتابش درباره او، مورد تأیید کتبی برادر بزرگ هدایت نیز قرار گرفته است‌ـ او سرانجام نتوانست «سال آخر [مدرسه] سن لوئی را بگذراند و دیپلم متوسطه را بگیرد.۵» با این ترتیب، در سال ۱۳۰۴، یعنی بیست و چهار سالگی، به تحصیل خود در این مدرسه، پایان داد.

    در سال ۱۳۰۵ با نخستین گروه محصلان ـ‌ نه دانشجویان‌ـ اعزامی، به بلژیک اعزام شد و به تحصیل در مدرسه ـ‌ نه دانشکده‌ـ مهندسی شهر گان مشغول شد. اما «به شهادت نامه‌های خودش، او هرگز به مرحله تحصیل در رشته تعیین شده نرسید. زیرا از عهده ریاضیات پیشرفته [که پیش نیاز ورود به آن مرحله بود]، برنیامد.»

    در نتیجه، هدایت «یکی دو بار سعی کرد به تحصیل خاتمه دهد و به ایران برگردد.» تا آنکه سرانجام پس از هشت ماه، از آن مدرسه اخراج شد و «نامش از دفتر اتباع خارجه شهر گان خط خورد.»

    با وجود این، با نفوذی که خانواده‌اش در دستگاه دولت داشتند، توانست خود را به پاریس و رشته ساختمان منتقل کند. اما پس از دو سال تحصیل در این رشته، موفق به ادامه آن نشد. در همین دوران (۱۳۰۷) صادق هدایت کوشید خود را در رودخانه مارن فرانسه غرق کند؛ که به نتیجه نرسید.

    اسماعیل مرآت، سرپرست محصلان ایرانی مقیم اروپا، درصدد برآمد جواز اقامتش را باطل کند و او را به ایران برگرداند. اما «عاقبت، تلاشها و نفوذ خانواده هدایت در تهران برای متقاعد کردن مقامات به نتیجه رسید، و به صادق هدایت اجازه دادند که رشته تحصیلی‌اش را در چارچوب دوره تربیت معلم، به ادبیات فرانسه ‍[در پاریس] تغییر دهد.

    اجازه نامه در اردیبهشت ۱۳۰۸ در تهران صادر شد.» اما با گذشت حدود یک سال، صادق هدایت موفق نشد حتی در رشته انتخابی و پیشنهادی خود نیز ادامه تحصیل دهد۱۰٫ در نتیجه، به ایران بازگشت داده شد. این در حالی بود که «در طول اقامت هدایت در اروپا، مقامات ایرانی، بسیار بیش از آنچه که تحت شرایطی دیگر انتظار می‌رفت، رعایت حال او را می‌کردند؛ به این دلیل ساده، که یک نفر با همین نام، در تهران، نخست وزیر بود.۱۱» که او نیز کسی جز پسرعموی پدر و مادر صادق هدایت، یعنی مخبرالسلطنه، نبود.

    در مجموع «تاریخچه تحصیلات عالی‌اش [البته در واقع‌ْ تحصیلات عالی نبوده، بلکه در «مدرسه۱۲» بوده است] در اروپا، حاکی از آن است که در تحصیلات آکادمیک‌ْ وضع مطلوبی نداشته است.»

    هدایت، بعدها خود در این باره به م‌.ف‌. فرزانه گفت: «من وقتی به فرنگ رفتم، اصلاً قصد خواندن درس کلاسیک را نداشتم. فقط می‌رفتم فرنگ را ببینم.»

    به این ترتیب، در سال ۱۳۰۹، به ناچار، به ایران بازگشت؛ و به فاصله کوتاهی، در بانک ملی استخدام شد. در سال ۱۳۱۱ از بانک ملی استعفا داد و به استخدام اداره کل تجارت درآمد. در سال ۱۳۱۳ از اداره کل تجارت استعفا داد و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. در سال ۱۳۱۴ از وزارت امور خارجه نیز استعفا داد. در سال ۱۳۱۵ در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول کار شد. در همین سال، خانواده هدایت از ش.پرتو خواستند که با استفاده از س‍ِم‍َت‌ِ کنسولی‌اش در بمبئی، ترتیب سفر او به هندوستان را بدهد. پرتو نیز پذیرفت؛ و این سفر، انجام شد.

    ش.پرتو، خود، در این باره اظهار داشته است:

    «وقتی خواستم به محل مأموریت خود (سفارت ایران در هند) بروم، به خانه هدایت رفتم. خانواده هدایت که از دست صادق ذله شده بودند، از من کمک خواستند، تا لااقل برای مدتی، از شرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده‌اش هم روابطی داشتم. به او پیشنهاد کردم با من به هند بیاید. با خوشحالی پذیرفت.

    با هم به بمبئی رفتیم. به او جا و مکان دادم. ماشین تحریر قراضه‌ای به او دادم تا سرش گرم شود؛ و «بوف کور» ـ آن اثر منحط‌ـ را بتواند پلی‌کپی کند. من بودم که دست صادق، این پسره لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و کار جفنگ بنویسد. حالا شما جوانها، هی مشغول او شده‌اید، درباره‌اش مقاله و کتاب می‌نویسید که چه بشود؟ ادبیات که این مزخرفات نیست!»

    هدایت نزدیک به یک سال در هند بود. در این مدت، نزدِ یک زرتشتی به نام بهرام گور انکلسیاریا، به آموختن زبان پهلوی پرداخت. در عین حال، «بوف کور» خود را در پانصد نسخه، به صورت پلی‌کپی، تکثیر کرد.

    در سال ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و مجدداً به استخدام بانک ملی درآمد. در سال ۱۳۱۷ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. از سال ۱۳۲۰، به عنوان مترجم، در دانشکده هنرهای زیبا مشغول به کار شد؛ و تا پایان حضور در ایران، در این شغل باقی ماند.

    در سال ۱۳۲۴، به واسطه نزدیکیهایی که با حزب توده و بعضی اعضای مؤثر آن، و از این طریق، با «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» یافته بود، همچنین نوشتن داستان هجوآمیز «حاجی‌ آقا»، به تاشکند سفر کرد. در اواخر سال ۱۳۲۹ به پاریس رفت، و پس از حدود چهار ماه اقامت در این شهر و درست سی و سه روز پس از ترور شوهر خواهرش ـ ‌رزم‌آرا‌ـ در نوزدهم فروردین ۱۳۳۰، در آپارتمان استیجاری مسکونی‌خود، با گاز اقدام به خودکشی کرد؛ و در بیست و هفتم فروردین همان سال، جسدش ـ‌ بدون رعایت تشریفات اسلامی‌ـ در گورستان مسیحیان این شهر، موسوم به پرلاشز، به خاک سپرده شد.

    آثار منتشره از او به صورت کتاب‌ْ به این شرح است:

    رباعیات خیام، انسان و حیوان (۱۳۰۳)، فواید گیاهخواری (۱۳۰۸)، پروین دختر ساسان (نمایشنامه)، البعثه الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه، افسانه آفرینش (نمایشنامه)، زنده به گور (مجموعه داستان؛ ۱۳۰۹)، سه قطره خون (مجموعه داستان؛ ۱۳۱۱)، سایه و روشن (مجموعه داستان)، نیرنگستان (فرهنگ عامه)، مازیار (نمایشنامه)، علویه خانم (مجموعه داستان؛ ۱۳۱۲)، ترانه‌های خیام (تجدید نظر شده «رباعیات خیام»)، کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب (۱۳۱۳)، سگ ولگرد (مجموعه داستان؛ ۱۳۲۱)، ولنگاری (مجموعه طنز) (۱۳۲۳)، حاجی آقا (داستان بلند؛ ۱۳۲۴) و توپ مرواری (۱۳۲۷).

    صادق هدایت، همچنین، در سالهای ۱۳۲۷ و ۱۳۲۹، آثاری از کافکا را، به همراه حسن قائمیان، ترجمه و منتشر کرد. برخی از آثار او، از جمله حاجی آقا و بوف کور، پس از مرگش، به چند زبان خارجی، ترجمه و منتشر شده‌اند. با این رو، این آثار، در میان قاطبه کتابخوان کشورهایی که به زبان آنها ترجمه شده‌اند، بردی نیافته، و مورد استقبال واقع نشده‌اند.

    م.ف.فرزانه نوشته است: هدایت در آخرین ماههای عمرش، کوشید همه نوشته‌های منتشر نشده و باقی‌مانده خود ـ‌جز دو اثر شدیداً ضد اسلامی‌اش، البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری‌ـ را از بین ببرد. در این حال، نفرتی که همیشه از مردم کشورش داشت، در او به اوج خود رسیده بوده است:

    « ـ‌ می‌خواهم هفتاد سال سیاه چیز ننویسم. مرده شور ببرند! عقم می‌نشیند که دست به قلم ببرم، به زبان این ر‌َج‍ّاله‌ها چیز بنویسم … یک مشت بی‌شرف! … یک خط هم نباید بماند …

    تازه داشتم بلد می‌شدم. اول کارم بود. اما این اراذل‌ْ لیاقت ندارند که کسی برایشان کاری بکند! یک مشت دزد قالتاق …»

    مضامین آثار و سخنان هدایت، نیز گواهی صریح و خالی از هرگونه شبهه دوست جوان و مرید صادق‌‍ِ مورد اعتماد‌ِ او، م.ف.فرزانه، حاکی از آن است که صادق هدایت، در واپسین ایام عمر، هیچ گونه اعتقادی به خدا و عالم غیب و هیچ دینی نداشته، و به شخصی کاملاً ماتریالیست تبدیل شده بوده است. فرزانه در توضیح آنکه چرا هدایت، در پایان، تمام دستنوشته‌های خود، جز دو نوشته کاملاً ضد اسلامی البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری را از بین برد، اظهار داشته است:

    «زیرا بعد از یک عمر تلاش و جستجوی در عالم بیم و امید، هستی و نیستی، کمال مطلوب … شخصیت دومی پیدا کرده که «هادی صداقت» [نظیره معکوس «صادق هدایت»] است. و هادی صداقت‌ْ خرقه اندیشه‌های ماورای طبیعی را دور می‌اندازد [توجه شود!] و با سر‌ِ بلند، روی باز، در مقابل این دره شاداب و پررنگ زندگی، که از مواهب قابل لمس سرشار است، می‌ایستد و شهادت می‌دهد که ضربتهای ویرانگر را دست غیب نمی‌زند. اصلاً دست‌ِ غیبی که بخواهد بشر را زار و خفیف کند، وجود ندارد؛ و آنچه جلو آمیزش با پرتو خورشید را می‌گیرد، سایه پرچین و چروک حماقت و خرافات است، که ظالم و مظلوم به بار می‌آورد.»

    شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

    من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام، اما پیش‌بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.

    از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به‌طوری‌که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی‌مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

    کلمات کلیدی:

    • جملات صادق هدایت -
    • جملات زیبا از صادق هدایت -
    • سخنان اصلی صادق -
    • جملات زنده به گور صادق هدایت -
    • سخنان صادق هدایت در مورد خدا -
    • جملات مریض صادق هدایت -
    • صادق هدایت مهمترین جمله -
    • بهترین سخنان صادق هدایت -
    • جملات زیبا از صادق هدایت در مورد خستگی -
    • جملات صادق هدایت در مورد سگ -
    [تعداد: 0    میانگین: 0/5]

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    perm_identity

    textsms